تبليغاتX
برای همیشه


برای همیشه

دنيا دو روز است

يک روز با تو و روز ديگر عليه تو 

روزي که با توست مغرور مشو و روزي که عليه توست نااميد مگرد!

زيرا هر دو پايان پذيرند!

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 17:11 توسط | |

سلام

امروز هوا برفیه!

زمستون زودتر از حد ممکن رسیده!

و همیشه پر از خاطرات قشنگ و برفی بوده!

نتوستم از حس خوبم براتون ننویسم!

روزهای برفی و گرمی رو برای همه آرزو می کنم!



نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 13:34 توسط | |

سلام

از قدیم گفتن با یک دست نمیشه چندتا هندونه برداشت!

اما از کرامت دوستان این اتفاق در مورد من متحقق شده!

این روزها به این فکر می کنم خوبه بعضی وقتها آدم دست تنها بشه تا بفهمه چند مرده حلاجه!

والبته دیگران بفهمن که از پس همه کارها به تنهایی بر میاد!

ولی امان از روزی که آدم کم بیاره!

لطفا به عهدهایی که با دیگران می بندیم وفا دار باشیم!

لطفا!!!


نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 12:30 توسط | |

حال خوب نعمتیه که اگر بهش بها ندی مثل خورشید غروب می کنه!

وقتهایی که حالمون خوبه اونقدر بهش بی توجهیم که باهامون قهر می کنه!

وبرای رسیدن به یه حال خوب فقط کافیه اتفاقات زندگی رو جدی نگیریم و به همه چیز بگیم:

سلام

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 15:8 توسط | |

 

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند...

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 10:26 توسط | |

سلام

دلم این روزها برای بعضی دوستانم تنگ شده...

دوستانی که نزدیکند...

دوستانی که هر روز می بینمشون...

و دوستانی که مدتهاست از سلام و دیدارشون محرومم.

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 16:10 توسط | |

سلام

از کریم کرامت می آید و از فقیر خواستن!

و گاهی وقتها فقط نگاه کردن شما برامون بسه...

همین که احساس کنیم تو همه لحظه ها تنها نیستیم و دعای شما شامل حال ما هم میشه!

دلم برای نماز خوندن تو صحن انقلاب تنگ شده!

رو به گنبد طلایی شما

میشه امسال به ما هم عیدی بدین؟!

میشه دست پدری تون رو سر ما هم بکشین؟!

میشه هر وقت دلمون گرفت فقط بهمون سلام کنین؟!

میشه لحظه مرگ "رو پای شما" جون بدیم؟!

عید همه دوستان مباااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک



نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 12:57 توسط | |

بعضی وقتها آدم دلش می خواد به گذشته برگرده

مثلا چهارشنبه دو هفته پیش بعد از نماز ظهرو عصر صحن آزادی

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 13:43 توسط | |


ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم

از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم...

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 11:44 توسط | |

از صبح تا حالا همش سعی کردم چیزی بنویسم ولی حرفی پیدا نکردم که قابل گفتن باشه و مناسب این فضا

البته انگار احوال بیشتر دوستان هم این روزها گفتنی نیست!

به همین خاطر این بیت حافظ رو می نویسم که دیشب خیلی به دلم نشست:

گر برکنم دل از تو بردارم از تو مهر

آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم

پیشکش به خدایی که از دستم حسابی شاکی شده!

نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 13:36 توسط | |


Design By : Night Skin